X
تبلیغات
رایتل
از امید ،شادی ،سلامتی و موفقیت میگوییم
شنبه 1 تیر‌ماه سال 1387
اصل
نه ترن، نه ریل ها، اصل نیستند، اصل حرکت است
شنبه 1 تیر‌ماه سال 1387
طرز فکر
زندگی دشمن شما نیست، اما طرز فکرتان می تواند دشمن شما باشد.
شنبه 1 تیر‌ماه سال 1387
نامه معروف چارلی چاپلین به دخترش
ژرالدین دخترم:

اینجا شب است٬ یک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهیان بی سلاح خفته اند.

نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اینکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اتاق کوچک نیمه روشن٬ به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم . من از تولیسدورم، خیلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمان من دور کنند.
تصویر تو آنجا روی میز هست . تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست. اما تو کجایی؟ آنجا در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزلیزه" میرقصی . این را میدانم و چنانست که گویی در این سکوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهایت را می شنوم و در این ظلمات زمستانی٬ برق ستارگان چشمانت را می بینم
ادامه مطلب ...
شنبه 1 تیر‌ماه سال 1387
آموخته های دل
آموخته ام ... که بهترین کلاس درس دنیا، کلاسی است که زیر پای پیرترین فرد دنیاست
آموخته ام ... که وقتی عاشقید، عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود
آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام ... که داشتن کودکی که در آغوش شما به خواب رفته، زیباترین حسی است که در دنیا وجود دارد
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
ادامه مطلب ...
شنبه 1 تیر‌ماه سال 1387
نامه خداحافظی مارکز

اگر خداوند برای لحظه­ای فراموش می­کرد که من عروسکی کهنه­ام و تکه کوچکی زندگی به من ارزانی می­داشت، احتمالاً همه آنچه را که به فکرم می­رسید نمی­گفتم، بلکه به همه چیزهایی که می­گفتم فکرمی­کردم. ارج همه چیز در نظر من نه در ارزش آنها که در معنایی است که دارند.کمتر می­خوابیدم و بیشتر رویا می­دیدم. چون می­دانستم هر دقیقه که چشممان را بر هم می­گذاریم شصت ثانیه نور را از دست می­دهیم. هنگامی که دیگران می­ایستادند راه می­رفتم و هنگامی که دیگران می­خوابیدند بیدار می­ماندم. هنگامی که دیگران صحبت می­کردند گوش می­دادم و از خوردن یک بستنی شکلاتی چه حضی که نمی­بردم.

ادامه مطلب ...
شنبه 1 تیر‌ماه سال 1387
بخشش

مردی در جهنم بود که فرشته ای برای کمک به او آمد و گفت من تو را نجات می دهم برای اینکه تو روزی کاری نیک انجام داده ای فکر کن ببین آن را به خاطر می آوری یا نه؟
او فکر کرد و به یادش آمد که روزی در راهی که میرفت عنکبوتی را دیداما برای آنکه او را له نکند راهش را کج کردو از سمت دیگری عبور کرد
فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنکبوتی پایین آمد و فرشته گفت تار عنکبوت را بگیر و بالا بروتا به بهشت بروی.مرد تار عنکبوت را گرفت در همین هنگام جهنمیان دیگر هم که فرصتی برای نجات خود یافتند به سمت تار عنکبوت دست دراز کردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنکبوت پاره شود و خود بیفتد.که ناگهان تار عنکبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتی گفت تو تنها راه نجاتی را که داشتی با فکر کردن به خود و فراموش کردن دیگران از دست دادی.دیگر راه نجاتی برای تو نیست و بعد فرشته ناپدید شد.

پروردگارا مرا ابزار آرامش خویش قرار ده. بگذاردر هر کجا که نفرت هست عشق درو کنم .هر جا آسیب هست عفو ،
                    هر جا شک هست ایمان ،
                               هر جا نومیدی هست امید.
                                         هر جا تاریکی هست نور
                                                      و هر جا غم هست سرور.
پروردگار عالم به من لطف کن تا بیشتر در پی تسکین بخشیدن باشم تا آرام شدن
همانطور که می فهمم فهمیده شوم. همانطور که دوست دارم دوست داشته شوم
زیرا دراثر دادن است که دریافت می کنم، دراثربخشیدن است که بخشیده می شوم در مرگ خود است که در زندگی جاویدان متولد می شوم

صفحه قبلی    1       ...       13       14       15       16       17